احمد بن محمد حسينى اردكانى

129

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

بحث ششم : آن است كه وجود اتّصال جوهرى در جسم مسلّم است ، و لكن مقدار همان است و متّصلى سواى آن در جسم موجود نيست . و قابل انفصال هم اوست نه چيز ديگر كه موسوم به ماده باشد . و آنچه به طريان انفصال باطل مىشود اتّصال عارضى است نه اتصال جوهرى . و بيانش آن است كه پيش از اين مذكور شد كه اتّصال به دو معنى اطلاق مىشود : حقيقى ، و اين معنى استدعاى آنكه در ميان دو چيز باشد نمىكند و ممتدّ جوهرى اين است ؛ و اضافى كه بايد ميان دو چيز تصوّر شود ، خواه آن دو چيز در خارج متعدّد باشند و اتّصالى در ميان آن واقع باشد به حسب واقع يا به حسب توهّم و خواه براى جسم واحد اجزاء وهميّه تصوّر شود و بگوييم كه بعضى از آن اجزاء متصل است به بعض ديگر ، يا آنكه در جسم واحد دو عرض مختلف موجود باشند و بگوييم كه محلّ اين عرض متّصل است به محلّ آن عرض ديگر ، و شكّى در عرضى بودن اين معنى نسبى نيست . و انفصال مقابل است نه اتّصال جوهرى ، پس مىتوان گفت كه اتصال به معنى اوّل نفس جسم است و اوست مقدار ، و انفصال با آن مقابل نيست ، بلكه مقابل است با معنى ثانى [ 40 ] . و از اين بحث به چند وجه جواب داده‌اند : اوّل : آنكه اگر امتداد نفس جسم باشد و براى آن حاملى و قابلى نباشد بايد كه ممتد بر نفس امتداد صدق نمايد ، و حال آنكه مفهوم مشتق ما له مبدأ الاشتقاق است ، پس بايد كه براى امتداد قابلى باشد كه در مشتق اخذ شود . و اين جواب مردود است به آنچه قبل از اين مذكور شد كه در مشتق به غير از مبدأ اشتقاق چيزى ديگر مأخوذ نيست . و استعمال الفاظ مشتقّه كه در آن جز مبدأ اشتقاق چيزى ديگر مأخوذ نباشد بسيار است . مثل بعد بعيد ، و جسم جسيم ، و خط طويل ، و ليل أليل ، و داهيهء دهياء . دوم : آنكه از تخلخل و تكاثف حقيقى مقدار در صغر و كبر مختلف مىشود با بقاى جسم . و اين دليل بر عرضيّت مقدار است . و از اين جواب داده‌اند كه اثبات تخلخل و تكاثف حقيقى به طريق برهان ، فرع ثبوت هيولى و وجود آن است و به قارورهء ممصوصهء منكبّهء بر ماء و قمقمهء صيّاحهء موضوعه بر نار ، در غايت ضعف است .